حرفم
یکشنبه 22 اردیبهشت 1387
خیلی وقته چیز درست و حسابی ننوشتم. دیگه حوصله ندارم. به اندازه كل عمرم خستم. نمی دونم چرا؟
گاهی دلم می خواد محتوای وبمو عوض كنم و حرف دل بنویسم ولی لا مذهب عادت ندارم حرفمو به كسی بگم!!!!!!
راستی:!!!!!!
چرا سوال های بی ربط می پرسین؟؟؟
مثل آقای حمید می گه چی كار كنه دختر خالش نگین جوابشو بده!! ؟؟؟ خب من چه می دونم. اگه من یه بار بگم نه، تا آخر یعنی نه. من چه می دونم دختر خالش متلونه یا داره چاخان می كنه. سوال می پرسینا!!! بیكارین عاشق می شین؟؟؟؟!!!!!!
عشق یه چیزی مثل كشك و دوغه
تمـــوم زنــــدگی پــــــر از دروغـــــه
نیما یوشیج
جمعه 16 فروردین 1387
دل به رنگی گریزان سپرده
در دره ی سرد و خلوت نشسته
هم چو ساقه ی گیاهی فسرده
می كند داستانی غم آور
ای دل من دل من دل من
بی نوا،مضطرا قابل من
با همه خوبی و قدر و دعوی
از تو آخر چه شد حاصل من
جز سرشكی به رخساره غم؟
می توانستی ای دل رهیدن
گر نخوردی فریب زمانه
آن چه دیدی ز خود دیدی و بس
هر دم از یك رو و یك بهانه
تا تو ای مست با من ستیزی
تا به سرمستی و غم گساری
با فسانه كنی دوستاری
عالمی دایم از وی گریزد
با تو او را بود سازگاری
مبتلایی نیابد به از تو
مبتلایی كه ماننده ی او
كس در این راه لغزان ندیده
آه! دیری است كاین قصه گویند
از بر شاخه مرغی پریده
مانده بر جای از او آشیانه!!!

برای پسرای متلون و دم دمی مزاج
جمعه 16 فروردین 1387
بهار سال بعد پرستو را دیدم. در حالی كه نفس می زند گفت: دوستش بدار ولی منتظرش نمان.

پاسخ افرادی كه دروغ را به همراه زور می گویند
یکشنبه 11 فروردین 1387
از تجریش تا بابل خیلی راهه
لاف نزن دوست دارم بی راهه
دوست دارم پسرا دروغیه
حرف همشون پر از خالیه
عشق اونا همش خیالیه
دروغ نگو نهما (بی نهایت) دوست دارم
فقط تو قلبم تو رو دارم
عشقای دروغی و رنگاوارنگ
اومده به ایران از اون سر فرنگ
از شعرای من بدت می یاد
ولی گیر دادی كه خوشت بیاد
دروغ می گی از ادبیات خوشت نمی یاد
چون زیاد شعر عشق یادت می یاد
یا دروغ می گی یا راه نمی دونی
زور می گی كه فقط خودت می دونی
می خوای بگی همیشه تو می تونی
می خوای به زور همه چی داشته باشی
فرصت منت نداشته باشی
همه چی رو با هم داشته باشی
حالا بشین بگرد و پیدا كن
اگه راس می گی همه چی زو رها كن
می خوای به پول بابات تو بنازی
كه بگی تو هم بلدی بند بازی
می یفتی پایی بابا چلاغ می شی
اونوقت باید سوار الاغ بشی
نشون بده چقده مردی
بكن با همه تو هم دردی
نخواه همه چیزو به زور فردی
اگه عاشق باشی می فهمی چی می گم
اونوقت منم عمق حرفاتو می بینم
می گی دوسم داری ولی نهیب می گی
چون داری تو همه رو فریب می دی
بشین فكر كن و تو تصمیم بگیر
بعد بشین واسه هركسی تو بمیر
اگه آدم باشی این راهش نیس
بشین حرفاتو تو قشنگ بنویس
نقطه چینا رو به هم وصل كن
شاید رسیدی تو به اصل و كل

شهریار
دوشنبه 13 اسفند 1386
بی وفا حالا که من افتاده ام از پا چرا
----
نوشدارویی و بعد از مرگ سهراب آمدی
سنگدل این زودتر می خواستی ، حالا چرا
----
عمر ما را مهلت امروز و فردای تو نیست
من که یک امروز مهمان توام،فردا چرا
----
نازنینا ما به ناز تو جوانی داده ایم
دیگر اکنون با جوانان ناز کن,با ما چرا
----
وه که با این عمرهای کوته بی اعتبار
این همه غافل شدی از چون منی شیدا چرا
----
شور فرهادم به پرسش سر به زیر افکنده بود
ای لب شیرین ,جواب تلخ سربالا چرا
----
ای شب هجران که یکدم در تو چشم من نخفت
این قدر با بخت خواب آلوده من،لالا چرا
----
آسمان چون جمع مشتاقان پریشان می کند
در شگفتم من نمی پاشد ز هم دنیا چرا
----
در خزان هجر گل ای بلبل طبع حزین
خامشی شرط وفاداری بود،غوغا چرا
----
شهریارا بی حبیب خود نمی کردی سفر
این سفر راه قیامت می روی،تنها چرا

شگفتا!!!!!!!!!!!
جمعه 16 آذر 1386
شگفتا! وقتی که بود نمی دیدم
وقتی می خواند نمی شنیدم...
وقتی دیدم که نبود.. وقتی شنیدم که نخواند...!
چه غم انگیز است ُوقتی که چشمه ای سرد و زلال در برابرت می جوشد و می خواند و می نالد، تشنه آتش باشی و نه آب. و چشمه که خشکید چشمه که از آن آتش که تو تشنه آن بودی بخار شد و به هوا رفت و آتش کویر را تافت و در خود گداخت و از زمین آتش روئید و از آسمان بارید. تو تشنه آب گردی و نه تشنه آتش و بعد عمری گداختن از غم نبودن کسی که تا بود:
از غم نبودن تو می گداخت.

نکات جدید
یکشنبه 27 آبان 1386
وقتی به آسمون نگاه می کنی، دوست داری کدوم ستاره مال تو باشه؟
به اونی که کم نور تره قانع باش . چون اونی که پر نور تره رو همه نگاه می کنن.!!!!
وقتی یه بار از دوستت ضربه می خوری، مثل اینه که با ماشین بهت زده و داغونت کرده ولی وقتی می بخشیش ، درست مثل اینه که بهش فرصت دادی تا دنده عقب بگیره و دوباره از روت رد شه تا مطمئن شه که چیزی ازت باقی نمونده!!!!!!

همه حرف دلم
جمعه 25 آبان 1386
حرف ها دارم اما... بزنم یا نزنم؟
با تو ام! با تو! خدا را! بزنم یا نزنم؟
همه ی حرف دلم با تو همین است که «دوست...»
چه کنم؟ حرف دلم را بزنم یا نزنم؟
عهد کردم دگر ار قول و غزل دم نزنم
زیر قول دلم آیا بزنم یا نزنم؟
گفته بودم که به دریا نزنم دل، اما
کو دلی تا که به دریا بزنم یا نزنم؟
از ازل تا به ابد پرسش آدم این است:
دست بر میوه حوا بزنم یا نزنم؟
به گناهی که تماشای گل روی تو بود
خار در چشم تمنا بزنم یا نزنم؟
دست بر دست همه عمر در این تردیدم:
بزنم یا نزنم؟ ها؟ بزنم یا نزنم؟


