نگین 84
باران نباش که فکر کنن خودتو با منت به شیشه می کوبونی، ابر باش تا منتظر باریدنت باشن!!
پنجشنبه 9 خرداد 1387

شعر خودم

پنجشنبه 9 خرداد 1387

نوع مطلب :عمومی، 
نویسنده :نگین

بیا تا چشــــم ها مان را بشوییم
دگر بــاره به ایـن دنیــــــــا بگوییم

منم غافـــل ز بهـــــــر خویش اما
جهـــانی سازم اندر فكر و رویــــا

كه پا بسـتش نباشد اندر این آب
فلك را سقف بشكافد به مهتاب






سه شنبه 24 اردیبهشت 1387

سه شنبه 24 اردیبهشت 1387

نوع مطلب :عمومی، 
نویسنده :نگین

اگـه دیــــــوار كجــی ها تا ثـــــــریا رفته بالا
دست معمار خودت بود خشت اول من و ما






یکشنبه 22 اردیبهشت 1387

حرفم

یکشنبه 22 اردیبهشت 1387

نوع مطلب :عمومی، 
نویسنده :نگین

سلام
خیلی وقته چیز درست و حسابی ننوشتم. دیگه حوصله ندارم. به اندازه كل عمرم خستم. نمی دونم چرا؟
گاهی دلم می خواد محتوای وبمو عوض كنم و حرف دل بنویسم ولی لا مذهب عادت ندارم حرفمو به كسی بگم!!!!!!

راستی:!!!!!!
چرا سوال های بی ربط می پرسین؟؟؟
مثل آقای حمید می گه چی كار كنه دختر خالش نگین جوابشو بده!! ؟؟؟ خب من چه می دونم. اگه من یه بار بگم نه، تا آخر یعنی نه. من چه می دونم دختر خالش متلونه یا داره چاخان می كنه. سوال می پرسینا!!! بیكارین عاشق می شین؟؟؟؟!!!!!!

عشق یه چیزی مثل كشك و دوغه
تمـــوم زنــــدگی پــــــر از دروغـــــه




یکشنبه 25 فروردین 1387

یکشنبه 25 فروردین 1387

نوع مطلب :عمومی، 
نویسنده :نگین


آدمك!! آخر دنیاست، بخند
آدمك! مرگ همین جاست، بخند
آن دست خطی كه تو را عاشق كرد
بازی كاغدی ماست، بخند
آدمك خر نشوی گریه كنی!!!
كل دنیا سراب است
آن خدایی كه بزرگش خوانی
به خدا مثل تو تنهاست، بخند





 




جمعه 16 فروردین 1387

نیما یوشیج

جمعه 16 فروردین 1387

نوع مطلب :عمومی، 
نویسنده :نگین

در شب تیره دیوانه ای كاو
دل به رنگی گریزان سپرده
در دره ی سرد و خلوت نشسته
هم چو ساقه ی گیاهی فسرده
می كند داستانی غم آور
ای دل من دل من دل من
بی نوا،مضطرا قابل من
با همه خوبی و قدر و دعوی
از تو آخر چه شد حاصل من
جز سرشكی به رخساره غم؟
می توانستی ای دل رهیدن
گر نخوردی فریب زمانه
آن چه دیدی ز خود دیدی و بس
هر دم از یك رو و یك بهانه
تا تو ای مست با من ستیزی
تا به سرمستی و غم گساری
با فسانه كنی دوستاری
عالمی دایم از وی گریزد
با تو او را بود سازگاری
مبتلایی نیابد به از تو
مبتلایی كه ماننده ی او
كس در این راه لغزان ندیده
آه! دیری است كاین قصه گویند
از بر شاخه مرغی پریده
مانده بر جای از او آشیانه!!!






جمعه 16 فروردین 1387

برای پسرای متلون و دم دمی مزاج

جمعه 16 فروردین 1387

نوع مطلب :عمومی، 
نویسنده :نگین

اصلا خوب كاری كردم اون شعر ها رو نوشتم. عین خود پسراس. پسرا فرق ادا و عصبانیت و ناز و نه رو از هم نمی فهمن.

در یك روز خزان پاییزی پرستویی را در حال مهاجرت دیدم. گفتم: اگر به دیار یارم رفتی به او بگو دوستش دارم و منتظرش می مانم.
بهار سال بعد پرستو را دیدم. در حالی كه نفس می زند گفت: دوستش بدار ولی منتظرش نمان.






یکشنبه 11 فروردین 1387

پاسخ افرادی كه دروغ را به همراه زور می گویند

یکشنبه 11 فروردین 1387

نوع مطلب :عمومی، 
نویسنده :نگین

افراد تلپ و گیر:

از تجریش تا بابل خیلی راهه
لاف نزن دوست دارم بی راهه

دوست دارم پسرا دروغیه
حرف همشون پر از خالیه
عشق اونا همش خیالیه

دروغ نگو نهما (بی نهایت) دوست دارم
فقط تو قلبم تو رو دارم

عشقای دروغی و رنگاوارنگ
اومده به ایران از اون سر فرنگ

از شعرای من بدت می یاد
ولی گیر دادی كه خوشت بیاد

دروغ می گی از ادبیات خوشت نمی یاد
چون زیاد شعر عشق یادت می یاد

یا دروغ می گی یا راه نمی دونی
زور می گی كه فقط خودت می دونی
می خوای بگی همیشه تو می تونی

می خوای به زور همه چی داشته باشی
فرصت منت نداشته باشی
همه چی رو با هم داشته باشی

حالا بشین بگرد و پیدا كن
اگه راس می گی همه چی زو رها كن

می خوای به پول بابات تو بنازی
كه بگی تو هم بلدی بند بازی

می یفتی پایی بابا چلاغ می شی
اونوقت باید سوار الاغ بشی

نشون بده چقده مردی
بكن با همه تو هم دردی
نخواه همه چیزو به زور فردی

اگه عاشق باشی می فهمی چی می گم
اونوقت منم عمق حرفاتو می بینم

می گی دوسم داری ولی نهیب می گی
چون داری تو همه رو فریب می دی

بشین فكر كن و تو تصمیم بگیر
بعد بشین واسه هركسی تو بمیر

اگه آدم باشی این راهش نیس
بشین حرفاتو تو قشنگ بنویس

نقطه چینا رو به هم وصل كن
شاید رسیدی تو به اصل و كل











دوشنبه 13 اسفند 1386

شهریار

دوشنبه 13 اسفند 1386

نوع مطلب :عمومی، 
نویسنده :نگین

آمدی جانم به قربانت ولی ،حالا چرا
بی وفا حالا که من افتاده ام از پا چرا
----
نوشدارویی و بعد از مرگ سهراب آمدی
سنگدل این زودتر می خواستی ، حالا چرا
----
عمر ما را مهلت امروز و فردای تو نیست
من که یک امروز مهمان توام،فردا چرا
----
نازنینا ما به ناز تو جوانی داده ایم
دیگر اکنون با جوانان ناز کن,با ما چرا
----
وه که با این عمرهای کوته بی اعتبار
این همه غافل شدی از چون منی شیدا چرا
----
شور فرهادم به پرسش سر به زیر افکنده بود
ای لب شیرین ,جواب تلخ سربالا چرا
----
ای شب هجران که یکدم در تو چشم من نخفت
این قدر با بخت خواب آلوده من،لالا چرا
----
آسمان چون جمع مشتاقان پریشان می کند
در شگفتم من نمی پاشد ز هم دنیا چرا
----
در خزان هجر گل ای بلبل طبع حزین
خامشی شرط وفاداری بود،غوغا چرا
----
شهریارا بی حبیب خود نمی کردی سفر
این سفر راه قیامت می روی،تنها چرا







دوشنبه 6 اسفند 1386

عبرت

دوشنبه 6 اسفند 1386

نوع مطلب :عمومی، 
نویسنده :نگین

تا که بودیـــــــم نبودیـــم کســـــی

کشت ما را غـــم بی هم نفــسی

تا که رفتیـــم همــه یـــــــار شدند

خفتـــه ایـم و همــه بیـــدار شدند

قدر آیینــــه بدانید چــــــــو هست

نه در آن وقت که افتاد و شکست







دوشنبه 26 آذر 1386

گوش کن!!!!!

دوشنبه 26 آذر 1386

نوع مطلب :عمومی، 
نویسنده :نگین

گوهر خود را مزن بر سنگ هر نا قابلی


صبر کن پیدا شود گـوهر شنـــاس قابلی







جمعه 16 آذر 1386

شگفتا!!!!!!!!!!!

جمعه 16 آذر 1386

نوع مطلب :عمومی، 
نویسنده :نگین

شگفتا! وقتی که بود نمی دیدم

وقتی می خواند نمی شنیدم...

وقتی دیدم که نبود.. وقتی شنیدم که نخواند...!

چه غم انگیز است ُوقتی که چشمه ای سرد و زلال در برابرت می جوشد و می خواند و می نالد، تشنه آتش باشی و نه آب. و چشمه که خشکید چشمه که از آن آتش که تو تشنه آن بودی بخار شد و به هوا رفت و آتش کویر را تافت و در خود گداخت و از زمین آتش روئید و از آسمان بارید. تو تشنه آب گردی و نه تشنه آتش و بعد عمری گداختن از غم نبودن کسی که تا بود:

از غم نبودن تو می گداخت.







یکشنبه 27 آبان 1386

نکات جدید

یکشنبه 27 آبان 1386

نوع مطلب :عمومی، 
نویسنده :نگین

وقتی به آسمون نگاه می کنی، دوست داری کدوم ستاره مال تو باشه؟

به اونی که کم نور تره قانع باش . چون اونی که پر نور تره رو همه نگاه می کنن.!!!!

وقتی یه بار از دوستت ضربه می خوری، مثل اینه که با ماشین بهت زده و داغونت کرده ولی وقتی می بخشیش ، درست مثل اینه که بهش فرصت دادی تا دنده عقب بگیره و دوباره از روت رد شه تا مطمئن شه که چیزی ازت باقی نمونده!!!!!!







جمعه 25 آبان 1386

همه حرف دلم

جمعه 25 آبان 1386

نوع مطلب :عمومی، 
نویسنده :نگین

حرف ها دارم اما... بزنم یا نزنم؟

با تو ام! با تو! خدا را! بزنم یا نزنم؟

همه ی حرف دلم با تو همین است که «دوست...»

چه کنم؟ حرف دلم را بزنم یا نزنم؟

عهد کردم دگر ار قول و غزل دم نزنم

زیر قول دلم آیا بزنم یا نزنم؟

گفته بودم که به دریا نزنم دل، اما

کو دلی تا که به دریا بزنم یا نزنم؟

از ازل تا به ابد پرسش آدم این است:

دست بر میوه حوا بزنم یا نزنم؟

به گناهی که تماشای گل روی تو بود

خار در چشم تمنا بزنم یا نزنم؟

دست بر دست همه عمر در این تردیدم:

بزنم یا نزنم؟ ها؟ بزنم یا نزنم؟







  • کل صفحات: 13
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • ...