نگین 84
باران نباش که فکر کنن خودتو با منت به شیشه می کوبونی، ابر باش تا منتظر باریدنت باشن!!
شنبه 19 آبان 1386

لحظه های کاغذی

شنبه 19 آبان 1386

نوع مطلب :عمومی، 
نویسنده :نگین

خسته ام از آرزو ها، آرزو های شعاری

شوق پرواز مجازی، بال های استعاری

 

لحظه های کاغذی را روز و شب تکرار کردن

خاطرات بایگانی، زندگی های اداری

 

آفتاب زرد و غمگین، پله های رو به پایین

سقف های سرد و سنگین، آسمان های اجاری

 

با نگاهی سر شکسته، چشم هایی پینه بسته

خسته از در های بسته، خسته از چشم انتظاری

 

صندلی های خمیده، میز های صف کشیده

خنده های لب پریده، گریه های اختیاری

 

عصر جدول های خالی، پارک های این حوالی

پرسه های بی خیالی، نیمکت های خماری

 

رو نوشت روز ها را، روی هم سنجاق کردم:

شنبه های بی پناهی، جمعه های بی قراری

 

عاقبت پرونده ام را با غبار آرزو ها

خاک خواهد بست روزی، باد خواهد برد باری

 

روی میز خالی من، صفحه ی باز حوادث

در ستون تسلیت ها، نامی از ما یادگاری







یکشنبه 13 آبان 1386

در بند

یکشنبه 13 آبان 1386

نوع مطلب :عمومی، 
نویسنده :نگین

دیشب من در بند کوردلان عشق ستیز بودم به گناه عاشق بودن. چون عشقم را در پستوی خانه نهان نکردم. چون راز دلم در چشمانم پیدا بود. مرا به خاطر نشستن نزد زیبارویی دست بند زدند و گفتند که چرا عاشقی؟؟؟ گفتند شعله ای در دلت داری که آتش گناه است و تو آتشی در دل داری!!

دهانت را می بویند که مبادا گفته باشی دوستت دارم. دلت را می بویند که مبادا شعله ای در دلت نهان باشد.

روزگار غریبیست ای غریبه!!!!!!!!!!!







دوشنبه 7 آبان 1386

نیامدی

دوشنبه 7 آبان 1386

نوع مطلب :عمومی، 
نویسنده :نگین

عمری به انتـظار نشستم نیامدی

چشم از همه به غیر تو بستم نیامدی

ای مایه ی امید بشر، رشته ی امید

از هر کسی به جز تو گسستم، نیامدی

ای خضر راه گمشدگان در مسیر عشق

چشم انتظار هرچه نشستم، نیامدی

گفتی دلی شکسته بود جای من که من

این دل به خاطر تو شکستم نیامدی

با حلقه ای ز موی تو گفتم شبی به راز

ای حلقه ی امید به دستم، نیامدی

عمری به انتظار تو آخر شدم هنوز

در آرزوی روی تو هستم نیامدی







پنجشنبه 26 مهر 1386

نکات جدید

پنجشنبه 26 مهر 1386

نوع مطلب :عمومی، 
نویسنده :نگین

خودت را دوست داشته باش تا به دیگران فرصت دوست داشتن بدهی. برای عشق هیچ گاه دیر نیست. پس نگران گمشده خود (گذران عمر ) نباش.

گمشده خود را نمی یابی و اگر عشق در بستر زمان شکل می گیرد. پس باید صبور باشی تا نگردی.

هم بیابی قدر آن را ندانی . پس هیچ گاه از جست و جو باز نایست. سعی کن خودت باشی. گمشده واقعی تو، تو را آن طور که هستی دوست می دارد نه آن طور که خود می پسندد.

عشق در بستر ارتباط شکل می گیرد، پس سعی کن به آن که دوستش داری نزدیک تر شوی. گمشده واقعی تو ابتدا عاشق سیرت توست بعد عاشق صورت تو. بنابر این:

خیلی در بند ظاهر خود نباش. بیشترین لذت عاشق از عشق است نه از معشوق. پس سعی کن عاشق تر باشی!!!!!







چهارشنبه 25 مهر 1386

نکته

چهارشنبه 25 مهر 1386

نوع مطلب :عمومی، 
نویسنده :نگین

خدا رو دوست دارم چون حرف آدم رو send to all نمی کنه! خدا رو دوست دارم چون همیشه online است، خدا رو دوست دارم چون هیچ کس رو ignore نمی کنه و به همه اجازه می ده که add ش کنن!!!

 

وقتی به دنیا می یایم تو گوشمون اذان می خونن. وقتی هم می میریم برامون نماز می خونن. به راستی زندگی چه کوتاه است! فاصله بین اذان تا نماز.

 

 

سنگی که طاقت ضربه های تیشه را ندارد، تندیس زیبایی نخواهد شد. از زخم تیشه خسته نشو که وجودت شایسته تندیس است.

 

برای هزارمین بار پرسید: تا حالا شده دلن رو بشکنم؟ من هم برای هزارمین بار به دروغ گفتم: نه! هیچ وقت... تا مبادا دلش بشکند!!

 

دوست های خوب آدم مثل ستاره های آسمون هستن. اگه نتونی ببینیشون خیالت راحته که سر جاشون هستن.







سه شنبه 24 مهر 1386

تو بزرگی و در آیینه کوچک ننمایی

سه شنبه 24 مهر 1386

نوع مطلب :عمومی، 
نویسنده :نگین

 

من ندانستم از اول که تو بی مهر و وفایی

 

عهد نابستن از آن به که ببندی و نپایی

 

دوستان عیب کنندم که چرا دل به تو دادم

 

باید اول به تو گفتن که چنین خوب چرایی

 

شمع را باید از این خانه به در بردن و کشتن

 

تا به همسایه نگوید که تو در خانه مایی

 

پرده بردار که بیگانه خود این روی نبیند

 

تو بزرگی و در آیینه کوچک ننمایی

 

عشق و درویشی و انگشت نمایی و ملامت

 

همه سهل است تحمل نکنم بار جدایی

 

خلق گویند برو دل به هوای دگری ده

 

نکنم خاصه در ایام اتابک، دو هوایی







دوشنبه 23 مهر 1386

یادت باشد

دوشنبه 23 مهر 1386

نوع مطلب :عمومی، 
نویسنده :نگین

یادمان باشد از امروز خطایی نکنیم

گر که در خویش شکستیم صدایی نکنیم

پر پروانه شکستن هنر انسان نیست

گر شکستیم ز غفلت من و مایی نکنیم

یادمان باشد اگر شاخه گلی را چیدیم

وقت پر پر شدنش ساز و نوایی نکنیم

یادمان باشد اگر خاطرمان تنها ماند

طلب عشق ز هر بی سر و پایی نکنیم

یادمان باشد اگر حال خوشی دست بداد

جز برای فرج یار دعایی نکنیم







سه شنبه 17 مهر 1386

تا قفل زندان بشکنم

سه شنبه 17 مهر 1386

نوع مطلب :عمومی، 
نویسنده :نگین

باز آمدم چون عید نو تا قفل زندان بشکنم

 

وین چرخ مردم خوار را چنگال و دندان بشکنم

 

هفت اختر بی آب را کاین خاکیان را می خورند

 

هم آب بر آتش زنم هم باد هاشان بشکنم

 

گشتم مقیم بزم او چون لطف دیدم عزم او

 

گشتم حقیر راه او تا ساق شیطان بشکنم

 

گر پاسبان گوید که هی بر وی بریزم جام می

 

دربان اگر دستم کشد من دست دربان بشکنم

 

چرخ ار نگردد گرد دل از بیخ و اصلش برکنم

 

گردون اگر دونی کند گردون گردان بشکنم

 

ای که میان جان من تلقین شعرم می کنی

 

گر تن زنم خامش کنم ترسم که فرمان بشکنم







شنبه 14 مهر 1386

دری پیدا شد

شنبه 14 مهر 1386

نوع مطلب :عمومی، 
نویسنده :نگین

 

نعره زد عشق که: خونین جگری پیدا شد

حسن لرزید که: صاحب نظری پیدا شد

فطرت آشفت که: از خاک جهان مجبور

خود گری، خود شکنی، خود نگری پیدا شد

خبری رفت ز گردون به شبستان ازل:

حذر ای پردگیان! پرده دری پیداشد

آرزو بی خبر از خویش به آغوش حیات

چشم وا کرد و جهان دگری پیدا شد

زندگی گفت که: در خاک تپیدم همه عمر

تا از این گنبد دیرینه دری پیدا شد







سه شنبه 10 مهر 1386

زن

سه شنبه 10 مهر 1386

نوع مطلب :عمومی، 
نویسنده :نگین

زنان به خوبی مردان میتوانند اسرار را حفظ كنند ولی به یكدیگر می گویند تا در حفظ آن شریك باشند. (فئودورداستایوسكی)

زنها مثل ماهی هستند. بدست آوردن آنها آسان و نگهداشتن آنها مشكل است. (ولتر)

زن اگر موافق باشد رحمت الهی است والا بلای آسمانی. (روشنی )

اختلاف زن و مرد در این است كه مردان همیشه آینده را می نگرنند و زنان گذشته را بخاطر می آورند.

زن مخلوقی است كه عمیق تر میبیند و مرد مخلوقی است كه دورتر را میبیند.عالم برای مرد یك قلب است و قلب برای زن عالمی است.( گرابه )

زنهایی كه سر پیری مقدس و مؤمن میشوند چیزی را به خدا تقدیم می كنند كه از بخشیدن آن به شیطان شرم دارند.

زبان زن به منزله شمشیر اوست.همیشه آن را بكار میبرند تا زنگ نزند .

چنین است طبیعت زن: دوستت نداردتا دوستش داری و چو دوستش نداری دوستت دارد.(میگوئل بوفلر )

شاهراه موفقیت پر است از زنهایی كه شوهران خویش را به پیش میبرند.( توماس دوار )

زن گردنبند است.دقت كن چه چیزی را به گردن میآویزی. (امام جعفر صاذق )

مردان آفریننده كارهای بزرگند و زنان بوجود آورنده مردان. (رومن رولان )

دو چیز را دوست دارم و نمیخواهم آنی از آن منفك شوم.زن و عطر را. حضرت محمد (ص)

زنها هرگز نمیگویند ترا دوست دارم ولی وقتی از تو پرسیدند مرا دوست داری بدان كه درون آنها جای گرفتهای.( رو شفوكو)

من زنی را كه از خانه برای شكایت از شوهرش بیرون میآید دشمن دارم حضرت محمد (ص)

آسیاب و ساعت و زن همیشه نیازمند تعمیر هستند. (پروربس )

نه گفتن زن به معنی پاسخ منفی نیست. (اس - پی - سیدنی)

زنان امیال خود را بهتر از مردان پنهان می كنند.اما مردان بهتر از زنان امیال خود را كنترل می كنند. (ریچارد استل )

به قول قدیمی ها : زن بلاست ولی هیچ خونه ای بی بلا نباشد







دوشنبه 9 مهر 1386

دختر خوب و پسر خوب

دوشنبه 9 مهر 1386

نوع مطلب :عمومی، 
نویسنده :نگین

یه دختر خوب از دیدگاه امین:

یه دختر خوب هیچ وقت زودتر از اینکه از شیر بگیرنش عاشق نمیشه                            

 یه دختر خوب بیشتر از 3 ساعت توی حموم نمی مونه
یه دختر خوب وقتی بلد نیست رانندگی کنه چرا باید زور بزنه و

با گل پسرا کل کل کنه
یه دختر خوب از مثلاً 6 ساعت وقت کلاس خودش 5 ساعتش رو نمی پیچونه
یه دختر خوب یواشکی دست تو جیب باباش نمیکنه
یه دختر خوب به خاطر اینکه بهش گفتن بی ادب گریه نمی کنه
یه دختر خوب جو نمیگیرتش و زود خودشو مثل بنگاهها به نمایش نمی زاره
یه دختر خوب دستمال دماغ باباشو برنمی داره بندازه رو سرش مثل روسری
یه دختر خوب عقده هاش رو با فرار از خونه خالی نمی کنه
یه دختر خوب با همسایشون که خوشگل تره لج نمیشه
یه دختر خوب به خاطر پوست و رنگ بدنش که پر از جوش و ککه باباشو اونقدر تو خرج نمی ندازه
یه دختر خوب وقتی بهش نگاه نمی کنن خود نمایی نمیکنه باز هم نکته تستی
یه دختر خوب باباش هر چی بگه گوش می کنه نمیاد پیش مامانش ننه من غریبم بازی درآره
یه دختر خوب بیشتر از 10 دقیقه توی دستشویی نمی مونه - نکته مهمتر از کنکور
یه دختر خوب هیچوقت بدون گواهینامه رانندگی نمیکنه که بعدش که گرفتنش اشک تمساح بریزه
یه دختر خوب به خاطر منافع خودش حق خواهرش رو ضایع نمی کنه
یه دختر خوب وقتی معنی ترانه های خارجی رو نمیدونه مجبور نیست که واسه کلاس اونا رو گوش بده
یه دختر خوب دیگه به دختر افغانی ها حسودی نمی کنه
یه دختر خوب وقتی از پسری خوشش اومد و داشت از حسودیش می ترکید 10000 عیب و ایراد روی پسر نمی زاره
یه دختر خوب شب زود نمی خوابه که صبح زود بیدار بشه که بتونه صافکاری و نقاشی کنه
یه دختر خوب خودش رو زوری توی دل کسی نباید راه بده
یه دختر خوب برای اینکه مورد توجه قرار بگیره اسمشو عوض نمیکنه:  - صغری= هانی - کبری= مانی
یه دختر خوب برای اینکه توی مهمونی تحویلش بگیرن قیافه نمیگیره و ادای آدم پولدارارو در نمیاره
یه دختر خوب پشت سر حتی حیوانات هم غیبت نمی کنه
یه دختر خوب از دماغ فیل نمی افته که نه؟
یه دختر خوب از اجرای هر گونه قرقره بازی( جت اسکی اسکیت و امثال اون ) در مقابل پسرها خودداری می کنه                                                                                                                                   یه دختر خوب با 25897 نفر که تیریپ نمیریزه
یه دختر خوب اولاً دوچرخه سواری نمی کنه حالا می خواد بکنه بكنه جنبه هم داشته باشه
یه دختر خوب عکسهای پسر خوشگلا مانند حمید گودرزی شادمهر عقیلی و … محمدرضا گلزار رو به در و دیوار اتاقش نمی چسبونه
یه دختر خوب سوار هر ماشینی نمیشه پیکان 47 و امثال آن
یه دختر خوب وقتی لباس آنچنانی برای خودنمایی ندارد از دوستاش قرض نمی کنه
یه دختر خوب راه به راه از اون کوفتیا نمیماله که فردا هم سرطان بگیره و انتظار ترحم داشته باشه
یه دختر خوب اولاً اصلاً پیدا نمیشه خلاصه بگم

یه دختر خوب باید خوب باشه نه اینکه ادای خوبا رو دربیاره

پسر خوب تا 17 سالگی: 

یه پسر خوب حرف باباشو گوش می ده

یه پسر خوب همه وقتشو توی کوچه نمی گذرونه که بعد با دست و پای لجنی برگرده خونه

یه پسر خوب بعد مدرسه با دوستاش نمی ره علافی

یه پسر خوب بعد اردو نمی ره فوتبال بعد بیاد بگه تازه اومدم خستم

یه پسر خوب نمی ره کتابخونه بگیره بخوابه یا میز ها رو خط خطی کنه

یه پسر خوب از بچگی پولاشو جمع می کنه تا وقتی می خواد ازدواج کنه نگه پو ل ندارم

یه پسر خوب تو کافی نت و گیم نت تلپ نمی شه

یه پسر خوب می شینه درس می خونه 

یه پسر خوب تا 25 سالگی: 

یه پسر خوب با ماشین بابا کورس نمی زاره (راس می گی خودت ماشین بخر)

یه پسر خوب واسه جلب توجه لایی نمی کشه

یه پسر خوب زیر پیرهن داداش 3 سالشو نمی پوشه (تنگه)

یه پسر خوب قلاده به کمرش نمی بنده

یه پسر خوب 2 دقیقه ای مثل جت اسکی  از حموم نمی یاد بیرون که بعد بگه وای موهام حساسه و شوره داره

یه پسر خوب واسه تفریح نمی ره دانشگاه

یه پسر خوب ابروهاشو نی گیره

یه پسر خوب دماغشو نمی ده اره کنن

یه پسر خوب قلبش مثل هتل 5 ستاره نیست که هر کی بیاد و بره هیچ کس هم نفهمه

یه پسر خوب ادای آدم با شخصیت ها رو در نمی یاره

یه پسر خوب موهاشو شبیه خروس نمی کنه

یه پسر خوب شلوار برمودا نمی پوشه بیاد خیابون

یه پسر خوب گیتار دستش نمی گیره که بگه منم بلدم

یه پسر خوب چشمش دنبال ناموس مردم نیست

همه این ها یعنی یه پسر خوب اصلا پیدا نمی شه!!!!!!!!!!!!!!!




پنجشنبه 5 مهر 1386

برا آدم های نا امید

پنجشنبه 5 مهر 1386

نوع مطلب :عمومی، 
نویسنده :نگین

توی زندگیت بارون نباش که فکر کنن خودتو با منت به شیشه می کوبونی، ابر باش تا منتظر باشن که بباری.

 

خوشبختی داشتن دوست داشتنی ها نیست، خوشبختی دوست داشتن داشتنی هاست.

 

یادت باشد که دنیا کروی است. هر وقت احساس کردی آخرش است، شاید نقطه شروع باشد.

 

ما دیگران را فقط تا آن قسمت از جاده که خود پیموده ایم، می توانیم هدایت کنیم.




پنجشنبه 29 شهریور 1386

آوازه اندوه (فردریک نیچه)

پنجشنبه 29 شهریور 1386

نوع مطلب :عمومی، 
نویسنده :نگین

در هوای تاریک – روشن
آن گاه که آرام بخشی شبنم
نادیده و ناشنیده
بر زمین فرو می بارد
زیرا شبنم آرام بخش
چون همه ی آرام بخشان مهربان
کفش هایی نرم به پا دارد.
به یاد داری، به یاد داری، ای دل تفته،
که روزگاری چه سان تشنه بودی،
تشنه ی سرشک های آسمانی و چکه های شبنم
سوخته و تشنه و خسته
آن زمان که بر گذرگاههای زرد مرغزار
نگاه شرارت بار خورشید شامگاهی
از خلال درختان تاریک گرد تو می دوید
نگاه های کورکننده ، شعله ور، آزارگر خورشید
آنان ، پوزخند زنان، چنین گفتن: ((تو؟ خواستگار حقیقت؟
نه! تنها یک شاعر!
یک جانور، جانوری مکار، شکارگر، کمین گر
که باید دروغ بگوید
که باید خواسته و دانسته دروغ بگوید:
آزمند شکار
با نقابی رنگارنگ
خود نقاب خویش
خود شکار خویش!

این-خواستگار حقیقت؟
نه! تنها یک دیوانه!یک شاعر!
تنها رنگین گفتاری
که از درون نقاب های یک دیوانه فریادهای رنگارنگ پر می کشد،
سوار بر پل های دروغین واژه ها
بر رنگین کمان ها
در میان آسمان های دروغین
و زمین های دروغین
ولگرد، پرسه زن
تنها یک دیوانه! یک شاعر!

این – خواستگار حقیقت؟
نه ساکت؛ صامت، صاف، سرد
تندیسی می شوی
نه همچون ستون خدا
ایستاده بر آستان پرستشگاه ها
سرشار از بازیگوشی گربه
جهنده از میان هر پنجره
تند! در هر حادثه
بوی کش برای هر جنگل
مشتاقانه، پرشور-و-شوق بی کش.
زیرا که در جنگل ها
در میان جانوران شکاری خوش خط و خال
گناهکارانه تندرست و رنگارنگ و زیبا می دوی
با لبان شهوت بار،
شادمانه سخره گر، شادمانه دوزخی، شادمانه خون آشام
شکارگر، کمین گر، دروغزن!

و یا چون عقابی که از دور
از دور بر مغاک ها چشم دوخته است
بر مغاک های خویش:
وای که عقابان چه سان چرخ زنان فرود می آیند
فرو و فروتر
و به ژرفنای هر چه ژرف تر!
آنگاه،
ناگهان ، یکراست
با پرشی برق آسا
بر برَه ها می چهند
برق آسا ،در گرما گرم گرسنگی
آزمند برای بره ها
بیزار از تمام روان های بره وار
ترسناکانه بیزار از هر آن چه
گوسپند نماست و بره – چشم و تابدار – پشم
خاکستری، با خیرخواهی برگان و گوسپندگان!
این چنین
عقاب وار اند و پلنگ وار
اشتیاق های تو در پس هزار نقاب!
تو دیوانه! تو شاعر!
تویی که انسان را چندان چون خدا دیده ای که چون گوسپند
و خدا را در انسان آن سان از هم می دری
که گوسپند را در انسان
و به هنگام دریدن، خنده زنان!
آری، این است، این، شادکامی تو!
شادکامی پلنگ و عقاب!
شادکامی یک شاعر، یک دیوانه!


در هوای تاریک – روشن
آن گاه که داس ماه
زنگارگون
در میان سرخی ارغوانی
رشکوَرانه فرا می خزد؛
بیزار از روز
و با هر گام نهانی
چمن های باژگونف گل سرخ را
می دفرَوَد تا آن که غرقه شوند
تا آن که رنگ باخته در شب غرقه شوند.

من نیز خود روزی این چنین غرقه گشته ام
از جنون حقیت جوئی خویش
از اشتیاق های روزینه ی خویش
خسته از روز، بیمار از روشنایی،
غرقه گشتم در فروسوی، شامگاه سوی، سایه سوی
سوخته و تشنه
از یک حقیقت
به یاد داری، به یاد داری، ای دل تفته
که آن گاه چه تشنه بودی؟
دور بادا من
از تمامی حقیقت
تنها یک دیوانه!
تنها یک شاعر!

صحبت از پژمردن یک برگ نیست
فرض کن مرگ قناری در قفس هم مرگ نیست
فرض کن یک شاخه گل در جهان هرگز نرست
فرض کن جنگل بیابان بود از روز نخست
در کویری سوت و کور
در میان مردمی با این مصیبت ها صبور
صحبت از مرگ محبت ، مرگ عشق
گفتگو از مرگ انسانیت است




  • کل صفحات: 13
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • ...