نمی دونم از کی؟؟!!!
یکشنبه 30 تیر 1387
نوع مطلب :
نویسنده :نگین
روزی شخصی در حال نماز خواندن در راهی بود و مجنون بدون این که متوجه شود از بین او سجاده اش عبور کرد مرد نمازش را قطع کرد و داد زد هی چرا بین من و خدایم فاصله انداختی مجنون به خود آمد و گفت من که عاشق لیلی هستم تورا ندیدم تو که عاشق خدای لیلی هستی چگونه مرا دیدی
- همیشه نگاهی راباور کن که وقتی که ازش دور شدی منتظرت بمونه
-
تو غریبی و من انگار غریبانه ترم
بی تو در شهر تو من از همه بیگانه ترم
- در نگاه کسانی که پرواز را نمی فهمند هرچه بیشتر اوج بگیری کوچکتر خواهی شد
- در طوفان زندگی باخدا بودن بهتر از ناخدا بودن است
هر از گاهی توقف در ایستگاه بین راه، فرصت خوبیست برای دیدن مسیر طی شده و نگریستن به راهی که پیش روست. 
![]()
