نگین 84
باران نباش که فکر کنن خودتو با منت به شیشه می کوبونی، ابر باش تا منتظر باریدنت باشن!!
شنبه 31 تیر 1385

خوندی و فهمیدی نظر بده

شنبه 31 تیر 1385

نوع مطلب :عمومی، 
نویسنده :نگین

حكایت یك كف بین پیر

 

یه روزی یه كف بین پیر نشست و فالمو گرفت

اون رفت و هرچی گفته بود فكر و خیالمو گرفت

 

 

غریب بود و یه كم سیاه مهربونو و خمیده پشت

چه بوی اسپندی می داد چشاش نجیب بود و درشت

بهم نگاهی كرد و گفت فالتو می خوای بگیرم؟

گفتم بگیر بعدم بگو، بگو چه وقتی می میرم؟

 

 

گفت دخترم كف می بینم قهوه و فنجون ندارم

نه بلدم نه دوست دارم اداشونو در بیارم

 

 

گفت:

 

 

یكی رو دوست داشتی كه رفت مردا همه عین همن

خوبم توشون پیدا می شه، اما خوبا خیلی كمن

 

 

یكی دیگه تازگیا تو زندگیت پیدا شده

زیاد بهش تكیه نكن دوست داره ولی بده

 

 

دشمن چقد زیاد داری راستی مگه چه كاره ای ؟

فك نكنم دارا باشی نمی بینم ستاره ای

 

 

دو سه تا لكه می بینم دلت شكسته از كسی

یكی ته قلبته كه می خوای بهش زود برسی

 

 

خدا رو از یاد نبری آیندتم پاكه و نیك

دو سه تا سد تو راهته، دوتا بزرگ یكی كوچیك

 

 

نگامو چیدم از نگاش با كلی غصه خندیدم

اصلن چی گفت و از كی گفت فالم چی بود، نفهمیدم

 

آدمای فالای من مثل خودش غریب بودن

یعنی كه خط های دسم اینقد كج و عجیب بودن؟

 

 

خیلی خجالت كشیدم غم از ناش چكه می كرد

گفتم چرا فال می گیری تو  این هوای خیلی سرد

 

 

بغض گلوش آخر سر تو شهر چشماش تركید

گفت دخترم باور نكن هیچ كسی فردا رو ندید

 

 

من یه غریبمو اسیر، تو شهرتون در به درم

دروغ می گم تا شبمو یه جور به فردا ببرم

 

 

منم یه بندم مث تو تقدیرامون دس خداس

من كی باشم كه بتونم بگم تو طالعت كجاس

 

 

گذشتم و نذاشتم اون بیشتر از این بهم بگه

اون ولی گفتش واسه فال نرو پیش كس دیگه

 

 

دیدم اونو كه دوباره به یه كس دیگه رسید

بازم همون كف بینیا دوباره بغضش تركید

 

 

دنیای بی وفای ما از این كسا زیاد داره

از زمین و از آسمون غریب و كولی می باره

 

 

از همه چی كه بگذریم تمامشم دروغ نبود

شاید به خاطر همین سرش زیاد شلوغ نبود

 

 

سر اونا كه راس می گن همیشه خیلی خلوته

چه توی فال چه زندگی دنیا پر از خیانته

 

 

خلاصه كه دلای پاك قسمت هر كی نمی شه

دلای روشن و زلال مال غریباس همیشه      (  رسپینا )




شنبه 24 تیر 1385

بودن

شنبه 24 تیر 1385

نوع مطلب :عمومی، 
نویسنده :نگین

گر بدین سان زیست باید پست

 

من چه بی شرم ام اگر فانوس عمرم را به رسوائی نیاویزم

 

بر بلند كاج خشك كوچه بن بست

 

گر بدین سان زیست باید پاك

 

من چه ناپاك ام اگر ننشانم از ایمان خود ، چون كوه

 

یادگاری جاودانه بر تراز بی بقای خاك




دوشنبه 19 تیر 1385

بخون بفهم بخند نظر بده؟؟؟!!!!!!!!!

دوشنبه 19 تیر 1385

نوع مطلب :عمومی، 
نویسنده :نگین

بخون بفهم بخند نظر بده؟؟؟!!!!!!!!!

سازگاری

 

انسان ها اگر به اندازه كافی تلاش كنند می توانند به نوعی توافق با هم دست یابند. باور نمی كنید؟ برای نمونه به مكالمه بین این دو كه بعد از مدت ها یكدیگر را ملاقات می كنند، دقت كنید.

 

  • سلام دوست من، حالت چطوره؟؟

خوبم در بیمارستان بستری بودم.

  • چه بد؟؟

نه بد نبود. باث شد كه با پرستار بیمارستان ازدواج كنم.

  • چه خوب.

نه اتفاق خوبی هم نبود. پرستار نه تا بچه داشت.

  • چه بد.

نه. اتفاق بدی هم نبود. او یك خانه بزرگ داشت.

  • چه خوب.

نه. خوب هم نبود. خانه در آتش سوزی سوخت.

  • چه بد!

نه. اتفاق بدی هم نبود. همسرم با خانه هر دو سوختند.

  • چه خوب!!!!!!!!

بله اتفاق خوبی بود.

و اینجوری آدم ها با هم توافق پیدا می كنند.




پنجشنبه 15 تیر 1385

بی تو مهتاب شبی ............

پنجشنبه 15 تیر 1385

نوع مطلب :عمومی، 
نویسنده :نگین

بی تو مهتاب شبی باز از آن كوچه گذشتم

                  

همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم

شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم

شدم آن عاشق دیوانه كه بودم

در نهان خانه جانم گل یاد تو درخشید

باغ صد خاطره خندید بوی صد لبخند پیچید

یادم آمد كه شبی با هم از آن كوچه گذشتیم

پر گشودیم در آن خلوت دل باخته گشتیم

تو همه راز جهان ریخنه در چشم سیاهت

من هم محو تماشای نگاهت

آسمان صاف و شب آرام

بخت خندان و زمان رام

خوشه ماه فرو ریخته در آب

شاخه ها دست برآورده به مهتاب

شب و صحرا و گل و سنگ

همه دل داده به آواز شباهنگ

یادم آمد تو به من گفتی :

كه از این عشق حذر كن

ساعتی چند بر این آب نظر كن




سه شنبه 13 تیر 1385

سه نکته برای ادامه زندگیت

سه شنبه 13 تیر 1385

نوع مطلب :عمومی، 
نویسنده :نگین

بین هزاران دیروز و میلیون ها فردا تنها یك امروز وجود دارد. پس از دستش ندهیم.

كسی را برای دوستی انتخاب كن كه قلبش آن قدر بزرگ باشد كه برای جا شدن در قلب او نیازی نباشد خودت را  كوچك كنی!!!!!!!!!!!!

دوستی مثل ایستادن روی سیمان خیسه. هر چه بشتر بمونی رفتنت سخت تر می شه و اگر هم بری جای پاهات برای همیشه می مونه!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!Smiley

 

 

 




سه شنبه 13 تیر 1385

سه شنبه 13 تیر 1385

نوع مطلب :عمومی، 
نویسنده :نگین




دوشنبه 12 تیر 1385

دوشنبه 12 تیر 1385

نوع مطلب :عمومی، 
نویسنده :نگین




دوشنبه 12 تیر 1385

شهامت داشته باش كه باور كنی!!!!!!!!!!!!!!!!!۱۱

دوشنبه 12 تیر 1385

نوع مطلب :عمومی، 
نویسنده :نگین

هر كسی می داند:

تو نمی توانی همه چیز برای همه مردم باشی.

نمی توانی همه كار ها را در یك زمان انجام دهی.

انسان بودن تو دقیقا شبیه افراد دیگر به نظر می آید.

بنا براین:

باید كشف كنی چه كسی هستی و كه باید باشی ( همان باش )

باید تصمیم بگیری چه چیزی در اولویت است و آن را انجام بدهی ( انجام بده )

باید نیروهایت را كشف كنی و از آن ها استفاده كنی ( استفاده كن )

باید یاد بگیری كه با دیگران تعارض نداشته باشی ( نداشته باش )

زیرا هیچ كس دیگری در تعارض و مبارزه با "بودن تو" نیست

سپس :

یاد خواهی گرفت كه منحصر به فرد بودن خودت را بپذیری

یاد خواهی گرفت كه اولویت ها را تعیین كنی و تصمیم بگیری

یاد خواهی گرفت كه همراه با محدودیت هایت زندگی كنی

شهامت داشته باش كه باور كنی:

تو یك شخص شگفت انگیز و منحصر به فرد هستی

تو رویدادی یگانه و یكتا در تمامی تاریخ هستی

كه این بیش از یك حق، بلكه وظیفه توست كه آنچه به واقع هستی باشی

زندگی مساله ای برای حل كردن نیست

 بلكه هدیه ای است برای دوست داشتن