شهریار
دوشنبه 13 اسفند 1386
نوع مطلب :عمومی،
نویسنده :نگین
آمدی جانم به قربانت ولی ،حالا چرابی وفا حالا که من افتاده ام از پا چرا
----
نوشدارویی و بعد از مرگ سهراب آمدی
سنگدل این زودتر می خواستی ، حالا چرا
----
عمر ما را مهلت امروز و فردای تو نیست
من که یک امروز مهمان توام،فردا چرا
----
نازنینا ما به ناز تو جوانی داده ایم
دیگر اکنون با جوانان ناز کن,با ما چرا
----
وه که با این عمرهای کوته بی اعتبار
این همه غافل شدی از چون منی شیدا چرا
----
شور فرهادم به پرسش سر به زیر افکنده بود
ای لب شیرین ,جواب تلخ سربالا چرا
----
ای شب هجران که یکدم در تو چشم من نخفت
این قدر با بخت خواب آلوده من،لالا چرا
----
آسمان چون جمع مشتاقان پریشان می کند
در شگفتم من نمی پاشد ز هم دنیا چرا
----
در خزان هجر گل ای بلبل طبع حزین
خامشی شرط وفاداری بود،غوغا چرا
----
شهریارا بی حبیب خود نمی کردی سفر
این سفر راه قیامت می روی،تنها چرا

