نگین 84
باران نباش که فکر کنن خودتو با منت به شیشه می کوبونی، ابر باش تا منتظر باریدنت باشن!!
یکشنبه 27 آبان 1386

نکات جدید

یکشنبه 27 آبان 1386

نوع مطلب :عمومی، 
نویسنده :نگین

وقتی به آسمون نگاه می کنی، دوست داری کدوم ستاره مال تو باشه؟

به اونی که کم نور تره قانع باش . چون اونی که پر نور تره رو همه نگاه می کنن.!!!!

وقتی یه بار از دوستت ضربه می خوری، مثل اینه که با ماشین بهت زده و داغونت کرده ولی وقتی می بخشیش ، درست مثل اینه که بهش فرصت دادی تا دنده عقب بگیره و دوباره از روت رد شه تا مطمئن شه که چیزی ازت باقی نمونده!!!!!!







جمعه 25 آبان 1386

همه حرف دلم

جمعه 25 آبان 1386

نوع مطلب :عمومی، 
نویسنده :نگین

حرف ها دارم اما... بزنم یا نزنم؟

با تو ام! با تو! خدا را! بزنم یا نزنم؟

همه ی حرف دلم با تو همین است که «دوست...»

چه کنم؟ حرف دلم را بزنم یا نزنم؟

عهد کردم دگر ار قول و غزل دم نزنم

زیر قول دلم آیا بزنم یا نزنم؟

گفته بودم که به دریا نزنم دل، اما

کو دلی تا که به دریا بزنم یا نزنم؟

از ازل تا به ابد پرسش آدم این است:

دست بر میوه حوا بزنم یا نزنم؟

به گناهی که تماشای گل روی تو بود

خار در چشم تمنا بزنم یا نزنم؟

دست بر دست همه عمر در این تردیدم:

بزنم یا نزنم؟ ها؟ بزنم یا نزنم؟







شنبه 19 آبان 1386

لحظه های کاغذی

شنبه 19 آبان 1386

نوع مطلب :عمومی، 
نویسنده :نگین

خسته ام از آرزو ها، آرزو های شعاری

شوق پرواز مجازی، بال های استعاری

 

لحظه های کاغذی را روز و شب تکرار کردن

خاطرات بایگانی، زندگی های اداری

 

آفتاب زرد و غمگین، پله های رو به پایین

سقف های سرد و سنگین، آسمان های اجاری

 

با نگاهی سر شکسته، چشم هایی پینه بسته

خسته از در های بسته، خسته از چشم انتظاری

 

صندلی های خمیده، میز های صف کشیده

خنده های لب پریده، گریه های اختیاری

 

عصر جدول های خالی، پارک های این حوالی

پرسه های بی خیالی، نیمکت های خماری

 

رو نوشت روز ها را، روی هم سنجاق کردم:

شنبه های بی پناهی، جمعه های بی قراری

 

عاقبت پرونده ام را با غبار آرزو ها

خاک خواهد بست روزی، باد خواهد برد باری

 

روی میز خالی من، صفحه ی باز حوادث

در ستون تسلیت ها، نامی از ما یادگاری







یکشنبه 13 آبان 1386

در بند

یکشنبه 13 آبان 1386

نوع مطلب :عمومی، 
نویسنده :نگین

دیشب من در بند کوردلان عشق ستیز بودم به گناه عاشق بودن. چون عشقم را در پستوی خانه نهان نکردم. چون راز دلم در چشمانم پیدا بود. مرا به خاطر نشستن نزد زیبارویی دست بند زدند و گفتند که چرا عاشقی؟؟؟ گفتند شعله ای در دلت داری که آتش گناه است و تو آتشی در دل داری!!

دهانت را می بویند که مبادا گفته باشی دوستت دارم. دلت را می بویند که مبادا شعله ای در دلت نهان باشد.

روزگار غریبیست ای غریبه!!!!!!!!!!!







دوشنبه 7 آبان 1386

نیامدی

دوشنبه 7 آبان 1386

نوع مطلب :عمومی، 
نویسنده :نگین

عمری به انتـظار نشستم نیامدی

چشم از همه به غیر تو بستم نیامدی

ای مایه ی امید بشر، رشته ی امید

از هر کسی به جز تو گسستم، نیامدی

ای خضر راه گمشدگان در مسیر عشق

چشم انتظار هرچه نشستم، نیامدی

گفتی دلی شکسته بود جای من که من

این دل به خاطر تو شکستم نیامدی

با حلقه ای ز موی تو گفتم شبی به راز

ای حلقه ی امید به دستم، نیامدی

عمری به انتظار تو آخر شدم هنوز

در آرزوی روی تو هستم نیامدی