نگین 84
باران نباش که فکر کنن خودتو با منت به شیشه می کوبونی، ابر باش تا منتظر باریدنت باشن!!
یکشنبه 25 فروردین 1387

یکشنبه 25 فروردین 1387

نوع مطلب :عمومی، 
نویسنده :نگین


آدمك!! آخر دنیاست، بخند
آدمك! مرگ همین جاست، بخند
آن دست خطی كه تو را عاشق كرد
بازی كاغدی ماست، بخند
آدمك خر نشوی گریه كنی!!!
كل دنیا سراب است
آن خدایی كه بزرگش خوانی
به خدا مثل تو تنهاست، بخند





 




جمعه 16 فروردین 1387

نیما یوشیج

جمعه 16 فروردین 1387

نوع مطلب :عمومی، 
نویسنده :نگین

در شب تیره دیوانه ای كاو
دل به رنگی گریزان سپرده
در دره ی سرد و خلوت نشسته
هم چو ساقه ی گیاهی فسرده
می كند داستانی غم آور
ای دل من دل من دل من
بی نوا،مضطرا قابل من
با همه خوبی و قدر و دعوی
از تو آخر چه شد حاصل من
جز سرشكی به رخساره غم؟
می توانستی ای دل رهیدن
گر نخوردی فریب زمانه
آن چه دیدی ز خود دیدی و بس
هر دم از یك رو و یك بهانه
تا تو ای مست با من ستیزی
تا به سرمستی و غم گساری
با فسانه كنی دوستاری
عالمی دایم از وی گریزد
با تو او را بود سازگاری
مبتلایی نیابد به از تو
مبتلایی كه ماننده ی او
كس در این راه لغزان ندیده
آه! دیری است كاین قصه گویند
از بر شاخه مرغی پریده
مانده بر جای از او آشیانه!!!






جمعه 16 فروردین 1387

برای پسرای متلون و دم دمی مزاج

جمعه 16 فروردین 1387

نوع مطلب :عمومی، 
نویسنده :نگین

اصلا خوب كاری كردم اون شعر ها رو نوشتم. عین خود پسراس. پسرا فرق ادا و عصبانیت و ناز و نه رو از هم نمی فهمن.

در یك روز خزان پاییزی پرستویی را در حال مهاجرت دیدم. گفتم: اگر به دیار یارم رفتی به او بگو دوستش دارم و منتظرش می مانم.
بهار سال بعد پرستو را دیدم. در حالی كه نفس می زند گفت: دوستش بدار ولی منتظرش نمان.






یکشنبه 11 فروردین 1387

پاسخ افرادی كه دروغ را به همراه زور می گویند

یکشنبه 11 فروردین 1387

نوع مطلب :عمومی، 
نویسنده :نگین

افراد تلپ و گیر:

از تجریش تا بابل خیلی راهه
لاف نزن دوست دارم بی راهه

دوست دارم پسرا دروغیه
حرف همشون پر از خالیه
عشق اونا همش خیالیه

دروغ نگو نهما (بی نهایت) دوست دارم
فقط تو قلبم تو رو دارم

عشقای دروغی و رنگاوارنگ
اومده به ایران از اون سر فرنگ

از شعرای من بدت می یاد
ولی گیر دادی كه خوشت بیاد

دروغ می گی از ادبیات خوشت نمی یاد
چون زیاد شعر عشق یادت می یاد

یا دروغ می گی یا راه نمی دونی
زور می گی كه فقط خودت می دونی
می خوای بگی همیشه تو می تونی

می خوای به زور همه چی داشته باشی
فرصت منت نداشته باشی
همه چی رو با هم داشته باشی

حالا بشین بگرد و پیدا كن
اگه راس می گی همه چی زو رها كن

می خوای به پول بابات تو بنازی
كه بگی تو هم بلدی بند بازی

می یفتی پایی بابا چلاغ می شی
اونوقت باید سوار الاغ بشی

نشون بده چقده مردی
بكن با همه تو هم دردی
نخواه همه چیزو به زور فردی

اگه عاشق باشی می فهمی چی می گم
اونوقت منم عمق حرفاتو می بینم

می گی دوسم داری ولی نهیب می گی
چون داری تو همه رو فریب می دی

بشین فكر كن و تو تصمیم بگیر
بعد بشین واسه هركسی تو بمیر

اگه آدم باشی این راهش نیس
بشین حرفاتو تو قشنگ بنویس

نقطه چینا رو به هم وصل كن
شاید رسیدی تو به اصل و كل