نگین 84
باران نباش که فکر کنن خودتو با منت به شیشه می کوبونی، ابر باش تا منتظر باریدنت باشن!!
دوشنبه 13 خرداد 1387

غفلت! نخونی ضرر كردی

دوشنبه 13 خرداد 1387

نوع مطلب :عمومی، 
نویسنده :نگین

دلتنگ ز غصه های خود جان دادیم
هر روز به یك بهانه آسان دادیم

تا خورد تقی به توق، گفتیم حدا!
لعنت به قضا و قسمت آسان دادیم

به هر گرهی به انتها چسبیدیم
از این همه راه، خویش بر آن دادیم

از هیچ یك از خواسته ها نگذشتیم
دائم به خدای خویش فرمان دادیم

این جا هنری نبود جز جان كندن
وین گونه به پای زندگی جان دادیم

هر روز گذشت و ما به غفلت هر شب
بر عمر گران خویش پایان دادیم

بر ارزش خویش پی نبردیم آخر
دست مردی به دست شیطان دادیم

یك بار نگفتیم خدایا شكرت
راضی نشدیم و عاقبت جان دادیم









شنبه 11 خرداد 1387

پارادوكس

شنبه 11 خرداد 1387

نوع مطلب :عمومی، 
نویسنده :نگین

شب بود. خورشید به زیبایی می تابید. پیرمردی تنها به همراه خانواده اش در سكوت گوش خراش شب قدم زنان ایستاده بود . و به چیزی می اندیشید كه اندیشیدن به آن ممكن نبود.






پنجشنبه 9 خرداد 1387

شعر خودم

پنجشنبه 9 خرداد 1387

نوع مطلب :عمومی، 
نویسنده :نگین

بیا تا چشــــم ها مان را بشوییم
دگر بــاره به ایـن دنیــــــــا بگوییم

منم غافـــل ز بهـــــــر خویش اما
جهـــانی سازم اندر فكر و رویــــا

كه پا بسـتش نباشد اندر این آب
فلك را سقف بشكافد به مهتاب