خدایا کفر نمی گویم! پریشانم. چه می خواهی تو از جانم؟؟! مرا بی آن که خود خواهم اسیر زندگی کردی. خداوندا تو مسئولی! خداوندا تو می دانی که انسان بودن و ماندن در این دنیا چه دشوار است. چه زجری می کشد آن کس که انسان است و از احساس سرشار است!!!
چه انتظار عجیبی میان منتظران هم!!! عزیز من ! چه غریبی! عجیب تر که چه آسان نبودنت شده عادت. چه بی خیال نشستیم. نه کوشش و نه نایی. فقط نشسته و گفتیم خدا کند که بیایی!!