نگین 84
باران نباش که فکر کنن خودتو با منت به شیشه می کوبونی، ابر باش تا منتظر باریدنت باشن!!
پنجشنبه 17 مرداد 1387

علی شریعتی

پنجشنبه 17 مرداد 1387

نوع مطلب :عمومی، 
نویسنده :نگین

خدایا کفر نمی گویم! پریشانم. چه می خواهی تو از جانم؟؟! مرا بی آن که خود خواهم اسیر زندگی کردی. خداوندا تو مسئولی! خداوندا تو می دانی که انسان بودن و ماندن در این دنیا چه دشوار است. چه زجری می کشد آن کس که انسان است و از احساس سرشار است!!!

 




پنجشنبه 17 مرداد 1387

چه کنم؟

پنجشنبه 17 مرداد 1387

نوع مطلب :عمومی، 
نویسنده :نگین

شب های بلند بی عبادت چه کنم؟

طبعم به گناه کرده عادت چه کنم؟

گویند کریمی است که گنه می بخشد؟

گیرم که ببخشد!

از خجالت چه کنم؟




پنجشنبه 17 مرداد 1387

دکتر شریعتی

پنجشنبه 17 مرداد 1387

نوع مطلب :عمومی، 
نویسنده :نگین

چه انتظار عجیبی میان منتظران هم!!! عزیز من ! چه غریبی! عجیب تر که چه آسان نبودنت شده عادت. چه بی خیال نشستیم. نه کوشش و نه نایی. فقط نشسته و گفتیم خدا کند که بیایی!!




سه شنبه 8 مرداد 1387

عبرت

سه شنبه 8 مرداد 1387

نوع مطلب :عمومی، 
نویسنده :نگین

گفتم دوست دارم ولی گفت واسه دوست داشتن خیلی کوچیکی. رفتم تا بزرگ شم ولی اونقدر بزرگ شدم که یادم رفت دوسش دارم.




سه شنبه 1 مرداد 1387

دلم

سه شنبه 1 مرداد 1387

نوع مطلب :
نویسنده :نگین

در کنج دلم عشق کسی خانه ندارد

کس جای در این خانه ی ویرانه ندارد

دل را به کف هر که برم باز پس آرد

کس تاب نگهداری دیوانه ندارد